شيخ محمد جعفر امامى

49

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

باز مىدارد « اصر » گفته مىشود . به همين مناسبت ، اين واژه به پيمان مؤكد ، اطلاق شده است ؛ زيرا شكستن آن انسان را از ثواب و خيرات ، محروم و ممنوع مىسازد ؛ و اگر عهد و پيمان و يا مجازات و كيفر را « إِصْر » مىگويند به خاطر محدوديت‌هايى است كه براى انسان ايجاد مىكند . « 1 » [ إصْطَفى : ] « أِنَّ اللَّهَ اصْطَفى » « اصْطَفى » از مادّهء « صَفْو » ( بر وزن عفو ) به معناى خالص شدن چيزى است و « صَفْوَة » به معناى خالص هر چيزى است . سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر « صفا » مىگويند كه داراى خلوص و پاكى است ؛ بنابراين ، « اصْطِفاء » به معناى انتخاب كردن قسمت خالص چيزى است . « 2 » [ إِصْطِنَاع : ] « وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي » « إِصْطِنَاع » از مادّهء « صنع » به معناى « اصرار و اقدام مؤكد براى اصلاح چيزى است » ؛ ( آن گونه كه راغب در مفردات گفته است : يعنى تو را از هر نظر اصلاح كردم ، گويى براى خودم مىخواهم . و اين محبت‌آميزترين سخنى است كه خداوند در حق اين پيامبر بزرگ فرموده و به گفتهء بعضى شبيه سخنى است كه حكماء گفته‌اند : إِنَّ اللَّهَ تَعالى إِذا أَحَبَّ عَبْداً تَفَقَّدَهُ كَمَا يَتَفَقَّدُ الصَّدِيْقُ صَدِيْقَهُ : « خداوند هنگامى كه بنده‌اى را دوست دارد ، آن چنان از او تفقد مىكند كه دوست مهربان نسبت به دوستش » . « 3 » [ إِصغاء : ] « فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا » « صغت » از مادّهء « صغو » ( بر وزن عفو ) به معناى متمايل شدن به چيزى است . و منظور از « صغت قلوبكما » در آيهء مورد بحث ، انحراف دل‌هاى آنها از حق به سوى باطل است . واژهء « اصغاء » ، به معناى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است . « 4 » [ أَصْفاد : ] « يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِى الْأَصْفادِ » « أَصْفاد » جمع « صَفَد » ( بر وزن نمد ) و « صفاد » ( بر وزن معاد ) در اصل به معناى غل مىباشد . بعضى گفته‌اند به خصوص آن « غل و زنجيرى » را گويند كه دست و گردن را به هم مىبندد ؛ يعنى به معناى قيد و بند آمده است . ( مانند دستبندها و پابندهايى كه بر زندانيان مىگذارند ) . بعضى از جملهء « مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفادِ » « غل جامعه » را

--> ( 1 ) . بقره ، آيهء 286 ( ج 2 ، ص 469 ) ؛ آل‌عمران ، آيهء 81 ( ج 2 ، ص 740 ) ؛ اعراف ، آيهء 157 ( ج 6 ، ص 470 ) ( 2 ) . آل عمران ، آيهء 33 ( ج 2 ، ص 602 ) ( 3 ) . طه ، آيهء 41 ( ج 13 ، ص 230 ) ( 4 ) . تحريم ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 289 )